تبليغاتX
میان تک تک لبخندها غمی سرخ است
کاش که این فاصله را کم کنی

آقا پوریا کاش عشقم رو میدیدی

آره آقای شیرمحمدی کاش۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 10:33  توسط یونس  | 

کاش که این فاصله را کم کنی

آقا پوریا کاش عشقم رو میدیدی

آره آقای شیرمحمدی کاش۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 10:32  توسط یونس  | 

دودلم اول خط نام خدا بنویسم     

         یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود  

     با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم

ای که با یاد تو هر مسئله ای حل شدنی است   

   بخدا خود تو بگو نام که را بنویسم

صاحب قبله و قبله دو عزیزند ولی      

    خوشتر آنست من از قبله نما بنویسم

قلمم جوهرش از جوش و جراحت جاری است    

      پست باشم که پی نام و نوا  بنویسم

بارها  قصد خطر کردم و گفتی ننویس       

  پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم

از نگاهت به رویم پنجره ای را بگشا             

   تا در آن منظره  روح گشا بنویسم

تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند     

       غزلی را که در آن حال و هوا بنویسم

 عشق آن روز که این لوح و قلم دستم داد     

         گفت هر  شب غزل چشم شما بنویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 2:38  توسط یونس  | 

فرشته

کاش می ماندی

می ماندی و می فهمیدی

من فهمیدم همه را! همه راز دنیا را در چشمهایت

اما تو فرشته

فرشته من

تو نه

هیچ

کاش

کاش..............

همه زندگیم کاش شد

کاش..............

من برایت هیچ نکردم

هیچ نبودم

ولی تو می دانی

به فرشته ام  قسم تو می دانی

اما تو هم هیچ نکردی

چرا؟

سه بار سفر کردی

باز آمدی

من بودم و یاد و رویا هایم

من بودم و حسرت

من با تو مثل آیینه مثل کف دست

اما تو ؟!

به فرشته ام  قسم حقم این نیست

دریابم امروز که فردا

میمیرد

خودم   دلم

به فرشته ام  قسم  حتی  روحم

دریابم

تو را به فرشته ام

قسم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:27  توسط یونس  | 

 

در بهار آرزوهایم

 

تو را می بینم وتو حتی یک شاخه محبت از

 

مهربانی باغ دلم نمی چینی

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 12:54  توسط یونس  |